شهادت در عید غدیر؛ پایان زمینی یک فرمانده ولایی

به گزارش پایگاه خبری تابان خبر، گاهی تاریخ، خودش روایت میشود، نه با عدد و تحلیل، بلکه با بغض یک زن، با سکوت یک خانه، با جای خالی مردی که رفت تا «ایران» بماند.
این روایت، روایت همسر یک فرمانده نیست، روایت زنی است که شاهد زیستن مردی بود که پیش از شهادت، شهیدانه زندگی کرد، مردی که نامش با اقتدار گره خورده بود و دلش با ولایت.

او از مردی میگوید که ماموریتش را نه بر دوش، که بر جان میکشید، مردی که شبها بیصدا میرفت تا کودکان این سرزمین با آرامش بخوابند و روزی رفت که عید ولایت بود، انگار مولایش، خودش به استقبالش آمده بود.
این گفتوگو سندی زنده از ایمان، مسئولیت و انتخاب درست در پیچیدهترین مقطع تاریخ است،
اینجا صدای زنی را میشنوید که هنوز دلتنگ است، اما شکسته نیست که اشک دارد، اما تردید نه. زنی که همسرش را از دست داد، اما راهش را نه.
این روایت را بخوانید تا بدانید «شهدای اقتدار» فقط یک عنوان نیست، شناسنامه مردانی است که امنیت امروز ما از نفسهای آخر آنها جان گرفته است.
حضرت علی (ع) با شهادت مزد عاشقی همسرم را داد
همسر سردار رضا جاننثار حسینی در گفتگو با خبرنگار تابان خبر می گوید: همسرم فرمانده اطلاعات عملیاتی شمالغرب کشور بود، مردی که تمام عمرش را در مسیر امنیت و عزت این سرزمین صرف کرد و در ۲۴ خرداد به شهادت رسید، او عاشق امیرالمؤمنین علی(ع) بود و عشقی عمیق و حقیقی.

آیلار زارع ادامه می دهد: هر زمان نام حضرت علی(ع) به میان میآمد، بغض میکرد و این بغض، نشانه دلبستگی دنیایی نبود، نشانه اتصال روحش به ولایت بود، باور دارم مولایش نیز مزد این عشق خالصانه را با شهادت به او داد، آن هم در روز عید غدیر.
اقتدار شناسنامه شخصیتی همسرم بود
او اضافه میکند: رضا خالصانه خدمت میکرد، نه برای دیدهشدن، نه برای مقام، در خانه، مردی مهربان و تکیهگاه خانواده بود و در میدان مسئولیت، فرماندهای مقتدر و مسئولیتپذیر، همواره رضای خدا را بر هر چیز مقدم میدانست.
همسر شهید اقتدار بیان می کند: همرزمانش بارها اذعان کردهاند که او فرماندهای قاطع، باصلابت و در عین حال دلسوز بود و وقتی شنیدم شهدای جنگ ۱۲ روزه را «شهدای اقتدار» نامیدهاند، این عنوان برایم کاملا آشنا بود، اقتدار دقیقا شناسنامه شخصیتی همسرم بود.

زارع ادامه میدهد: اواخر، حجم مسئولیتهایش بسیار سنگین شده بود، صبح زود از خانه خارج میشد و شبها دیر بازمیگشت، گاهی اصلا به خانه نمیآمد، ۱۰ روز پیش از شهادتش، در خانه حضور نداشت و من و بچهها خانه مادرم بودیم.
او می افزاید: چهارشنبهای بود که مادرم اصرار کرد بمانیم، اما همسرم گفت: «بیایید خانه، دلم برای بچهها تنگ شده.» خوشحال شدم، فکر میکردم جمعه کنار هم هستیم و خستگیاش را در خانه درمیکند، بهخصوص که فردای آن روز عید غدیر بود.
همسر شهید اقتدار میگوید: شب پنجشنبه بیخواب بود، به من گفت بخوابم. زینب و زهرا بیدار بودند، تازه خوابیده بود که حدود ساعت یکونیم شب تلفنش زنگ خورد، صدای پشت خط بلند و جدی بود و گفتند فورا به پادگان بیا، زینب مضطرب شد، رضا با آرامش همیشگی آماده شد، دخترمان را در آغوش گرفت و رفت. من نگرانیام را پنهان کردم تا بچهها نترسند.
زارع خاطرنشان میکند: بعد از رفتنش، شبکه خبر را نگاه کردم، دلشوره عجیبی داشتم، برایش پیام فرستادم: «اجرت با امیرالمؤمنین(ع)»، جمعه را همسرم در ماموریت بود، شنبه اما بیقراری عجیبی داشتم، آن روز صدای همه انفجارها را میشنیدم، در حالی که معمولا متوجه نمیشدم.
او ادامه می دهد: همسر یکی از همکاران همسرم با من تماس گرفت و پرسید: «از آقا رضا خبری داری؟» پاسخ دادم: «الحمدالله سالم هستند»، اما از لحنش فهمیدم چیزی را پنهان میکند.
همسر شهید اقتدار خاطرنشان می کند: رضا پیش از این در سوریه و لبنان ماموریت داشت و همانجا دچار عارضه ریوی شده بود، شنبه حوالی ظهر مجروح شده بود، همراه پدرشوهرم به بیمارستان رفتیم، در حیاط بیمارستان بودیم که خبر شهادتش را دادند.
زارع می گوید: علت جراحت همسرم سوختگی شدید و آسیب جدی به ریهها بود، وقتی به بیمارستان رسیدیم، او در بخش ICU بود و در هوش قرار داشت، اما ساعاتی بعد به شهادت رسید.
همسرم پشتیبان ولایت فقیه بود
او بیان می کند: پیام من به نسل جوان روشن است، باید بدانند سمت درست تاریخ کدام طرف است، همسرم همیشه میگفت شکرگزارم که در برههای از تاریخ ایستادهام که در ایران، پشت ولیفقیه و ولی امر مسلمین قرار دارم.
همسر شهید اقتدار ادامه می دهد: او در بخش هوافضا خدمت میکرد، جایی که خار چشم دشمنان است. همین باورها مرا آرام میکرد، میگفتم هر سختی اگر برای خدا باشد، خدا خودش راه را باز میکند.
دشمن تلاش میکند جوانان ما را از هویت ایرانی و دینیشان بیزار کند
زارع عنوان می کند: دشمن تلاش میکند جوانان ما را از هویت ایرانی و دینیشان بیزار کند، میخواهد مقام مادری را تضعیف و زن را زیر سؤال ببرد، اما امنیت امروز کشور، نتیجه استقلال و ایستادگی است، اگر استقلال نداشتیم، وابسته و جیرهخوار دشمن بودیم، اگر به دشمن باج بدهیم، هرگز دست از سر این کشور برنمیدارد.
او ادامه میدهد: رضا همراه و همسفر زندگی من بود، در تمام این سالها، دست در دست هم مسیر رشد را طی کردیم، هیچکس نمیتواند جای خالی او را برای من و بچهها پر کند، گاهی دلتنگی فشار میآورد، اما با خودم میگویم خدا او را انتخاب کرد.
همسر شهید اقتدار خاطرنشان می کند: من با مردی زندگی کردم که بهشتی بود، به وعده خدا ایمان دارم که شهدا زندهاند و از همانجا نظارهگر و مددکار ما هستند.
زارع میگوید: همسرم قرار بود وصیتنامهای بنویسد، اما فرصت نشد، تنها نوشتهای از سال ۹۲ باقی مانده که بیشتر جنبه خانوادگی دارد، جوانان امروز به الگوی رفتاری نیاز دارند، همسرم رضا در همین زمان و در همین شرایط زندگی کرد و انتخابهای درستش او را به شهادت رساند.
او می افزاید: باید زندگینامه شهدا نوشته شود تا نسلها بدانند در این مقطع از تاریخ هم میشود با ایمان، زیبایی و اقتدار زندگی کرد.
همسر شهید اقتدار بیان می کند: ازدواج ما سنتی بود، معیار اصلی من اخلاق و ایمان بود و مسائل مالی برایم اهمیتی نداشت، باور داشتم اگر زندگی درست شکل بگیرد، روزی هم میرسد.
همسر شهید اقتدار ادامه می دهد: زندگیمان را با سادگی آغاز کردیم، پانزده سال کنار هم بودیم، شاید از نظر مادی کم، اما از نظر عمق، مهر و کیفیت، گویی یک عمر کامل زندگی کردیم.
زارع بیان می کند: همسرم نماز، روزه و حجاب را همیشه با نگاه محبتآمیز توصیه میکرد، میگفت خداوند اینها را برای خود ما خواسته تا برای آخرتمان ذخیره شود.
او می گوید: امروز باور دارم راه شهدا، راه آگاهی، ایمان و اقتدار است، راهی که باید روایت شود و ادامه پیدا کند.
گفتگو از زهرا ناصران
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0