زندهنام تبريز: عليرضا زريندست، ثبت زندگي با نور و تصوير

به گزارش پایگاه خبری تابان خبر، نوجوان 15 ساله در اتاقي پر از نور صبحگاهي نشسته ، برادر بزرگش-حسن- قلممو را روي بوم ميکشد و رنگها روي بوم زنده ميشوند. سايهها روي ديوار حرکت ميکنند و نور از پنجره به آرامي روي زمين ميتابد. اين فضاي کوچک و صميمي، کلاس درس عليرضا زريندست بود؛ جايي که بدون هيچ کتاب يا آموزش رسمي، با تماشاي حرکت قلم و بازي نور، اصول ترکيببندي و نورپردازي را ياد گرفت. علاوه بر نقاشي، حسن عاشق فيلم بود و شبها فيلمهايي که ديده بود را براي عليرضا بازگو مي کرد صحنهها، نورپردازيها، حرکت دوربين و حالات بازيگران. عليرضا در ذهن خود قابها را ميساخت، پلانها را تصويرسازي ميکرد و ياد ميگرفت چگونه حس و حرکت را در قاب ثبت کند
. او ميگويد: «برادرم فيلمها را طوري توضيح ميداد که من بتوانم در ذهنم تصوير بسازم، حتي صحنههايي که هنوز دوربين دست نگرفته بودم، جلوي چشمم زنده ميشدند. اين تمرين، چشم من را براي نور، حرکت و قاب آماده کرد.»
همين تجربهها بعدها تبديل شد به پايه سبک بصري او در سينما؛ قابها و نورها نه فقط ابزار، بلکه وسيلهاي براي روايت زندگي شدند.
ورود به سينما و تجربههاي اوليه
با حمايت برادرش محمد و همراهي امير نادري، عليرضا وارد دنياي سينما شد. ابتدا دستيار فيلمبردار بود و سپس فيلمبردار حرفهاي شد. در فيلمهايي مانند «شکوه قهرمان» و «وحشي جنگلي»، قابهاي او با زندگي واقعي مردم عجين شد؛ او لحظهها را ثبت ميکرد، نه فقط تصوير، بلکه روح و حرکت جامعه را. همکاري او با نادري در «خداحافظ رفيق» نقطه عطفي بود؛ فيلمي خياباني که با سبک خبرگونه ساخته شد و بيش از 80دقيقه آن را روي دست فيلمبرداري کرد.
مکانيسم دوربين و اولين کنجکاوي
عليرضا درباره اولين مواجهه خود با مکانيزم دوربين ميگويد: «برايم سوال بود که پردهها چطور حرکت ميکنند، عکسها چگونه روي پرده ثبت ميشوند و عکاسي و فيلمبرداري چه تفاوتي دارند. اولين بار متوجه شدم دوربين مثل يک آپارات بزرگ است، اما تصوير را زنده و پويا روي پرده نمايش ميدهد. اين تجربه براي من يک کشف بزرگ بود.»
او ادامه ميدهد: نگاتيو مثل يک باغ زنده است؛ وقتي واردش ميشوي، نور و رنگها را ميتواني لمس کني، هر برگ، هر سايه و هر تابش نور حس زندگي ميدهد. ديجيتال اين حس را به همان شکل منتقل نميکند، انگار درختها شبيه ربات هستند، اما قابليتهاي فوقالعادهاي دارد و با خلاقيت ميتوان از آن بهره برد. اين درک از مکانيزم دوربين، نور و حرکت تصوير، پايه سبک بصري من شد.
او در مجموعه تلويزيوني «دايى جان ناپلئون»، حدود 400 هزار فوت نگاتيو رنگي ضبط کرد و با تسلط بر روانشناسي رنگ و کانتراست، نور و حس را به روايت داستان پيوند زد. تجربههاي او در فيلمهايي مانند «گزارش» و «در امتداد شب»، ترکيبي از خلاقيت و تکنيک را به نمايش گذاشت. اين نگاه عميق، تأثير مستقيم برادر نقاشش را نشان ميدهد؛ کسي که عليرضا را با دنياي نور و رنگ آشنا کرده بود و پايه نگاه حرفهاي او را شکل داد.
مطالعه فيلمنامه و ديالوگها
عليرضا زريندست درباره آمادگي براي فيلمبرداري ميگويد: «من هميشه فيلمنامهها را کامل ميخوانم. بعضي از بخشها را حفظ ميکنم و ديالوگها را در ذهنم مرور ميکنم تا بتوانم حس صحنه را از زاويه فيلمبردار بفهمم. اين کار کمک ميکند وقتي پشت دوربين هستم، نوع پلان، نور و حسي که بايد به مخاطب منتقل شود با ديالوگها و درام هماهنگ باشد.» او توضيح ميدهد: «وقتي ديالوگها را ميدانم، ميتوانم حرکت دوربين و قابها را طوري تنظيم کنم که هر لحظه حس واقعي صحنه به مخاطب منتقل شود و تضاد، هيجان و آرامش درست در زمان مناسب ديده شود.»
عشق به فيلم و سينما عليرضا زريندست
درباره عشقش به سينما ميگويد: من هميشه به ديدن فيلم علاقه داشتم؛ برايم چيزي لذتبخشتر از تماشاي يک فيلم خوب نيست. وقتي فيلم ميبينم، نه فقط سرگرم ميشوم، بلکه چشمهايم باز ميشود، ذهنم قابها را تحليل ميکند و حس نور و حرکت را درک ميکنم. همين علاقه و دقت است که باعث شد هميشه پشت دوربين دقيق باشم و هر قاب را با حس و درام هماهنگ کنم.
نوجواني که پشت دوربين رفت و بعدها فيلمبردار شد
عليرضا زريندست درباره تجربهاي در لوکيشن فيلم «ملاقات با طوطي» به کارگرداني داود نژاد چنين تعريف ميکند: «صبح زود به کاروانسرا رسيديم. مسير طولاني بود و صبحها خيلي زود کارمان را شروع ميکرديم. وقتي دوربينها آماده شد، چند نوجوان در آنجا بودند. يکي از آنها جرات کرد نزديک دوربين شود. دستيارم جلوش را گرفت و نذاشت نزديک شود، اما من از اين کارش خوشم آمد. بعد بچهها را به صف کردم و گفتم يکي يکي بروند پشت دوربين نگاه کنند. خودم از اين کار احساس رضايت کردم. بعدها سفري داشتيم وجواني را ديدم که نزديک آمد و گفت: سلام آقاي زريندست، من يکي از همان بچهها بودم و حالا فيلمبردار شدم و در روستايي اطراف همينجا فيلم ميسازيم. برايم خيلي جالب بود که همان بچهاي که زماني پشت دوربين نگاه کرده بود، حالا فيلمبردار شده بود
تواضع حرفهاي ويژگي شاخص عليرضا زريندست،
عليرضا زريندست هميشه با اينکه دانش و تجربه زيادي دارد، هيچوقت اين حس را به کارگردان منتقل نميکند که من بيشتر ميدانم. بارها شده او را به لوکيشني بردهاند که قبلاً با آن کار کرده است، و وقتي جلوههاي صحنه را ديد، طوري رفتار کرده که به نظر برسد اين کار را کارگردان کشف کرده و او خبر نداشته است. اين رفتار نه تنها روحيه همکاري را صميمي و بدون تنش نگه ميدارد، بلکه کاراکتري در او ساخته که در زندگي و حرفهاش هميشه يادآور مسيرش باشد. اينکه هرگز فراموش نکرده از کجا آمده و چگونه شروع کرده است.
عليرضا زريندست يک نام ماندگار در سينماي ايران و نمادي از ارتباط ميان نور، قاب و زندگي است. که دستاوردهاي او الهامبخش نسلهاي بعدي فيلمسازان و فيلمبرداران ايراني است. بهزودي در مراسم زندهنامان تبريز، اا از خدمات و دستاوردهاي درخشانش در سينماي ايران تقدير خواهد شد..
برچسب ها :تابان خبر ، تبریز ، زنده نامان
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0