تاریخ انتشار : جمعه ۱۷ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۲:۲۰
13 بازدید
کد خبر : 24225

ائلین سسی گزارش می‌دهد؛

رُز بر زره؛ وقتی دعایِ مادر «سهمِ دیده‌بانانِ گمنام» می‌شود

رُز بر زره؛ وقتی دعایِ مادر «سهمِ دیده‌بانانِ گمنام» می‌شود
عصرِ زمستانیِ چهارراه شهناز تبریز، شاهدِ قابِ متفاوتی از قدرشناسی بود؛ جایی که مادر شهید حسین اوجاقی با شاخه‌های گلِ رز به دیدار مدافعان امنیت رفت تا نشان دهد نبضِ آرامِ زندگی در شهر، حاصلِ پیوندِ هوشیاریِ سربازان گمنام در لایه‌های پنهان و ایستادگیِ پلیس در متنِ میدان است.

به گزارش پایگاه خبری تابان خبر، در تلاقیِ سوزِ دی‌ماه و هیاهویِ «چهارراه شهناز»، جایی که جلیقه‌های ضدگلوله سدّ راهِ اضطراب شده‌اند، شاخه‌گل‌های سُرخِ مادری روایتگرِ شکوهِ پنهانی است که لایه‌های زیرینِ امنیتِ شهر را می‌سازد؛ قابی پراحساس که در آن، دعایِ مادر شهید اوجاقی از مرزِ آهن و باروت عبور می‌کند تا به دستانِ مقتدرِ دیده‌بانانی برسد که در «گمنامی»، ضامنِ آفتابِ آرامشِ تبریز شده‌اند.

عقربه‌های ساعت حوالیِ عصرِ بیست‌وسوم دی‌ماه را نشان می‌دهند. چهارراه شهناز (شریعتی)، زیرِ تازیانه‌های سرمایِ گزنده‌ی تبریز ایستاده است، اما در مرکزِ تقاطع، ردیفِ پولادینِ یگانِ امداد و یگانِ ویژه، گرمایِ متفاوتی به رگ‌های شهر تزریق می‌کند.

این حضورِ مقتدرانه، تنها لایه‌ی عیانِ کوه یخی است که قاعده‌ی مستحکمِ آن، در سکوتی محض و در جایی دور از هیاهویِ دوربین‌ها مدیریت می‌شود.

پیش از آنکه اولین پوتین در این میدان مستقر شود، مأموریتی دشوارتر در «شالوده‌ی ناپیدایِ» امنیت به سرانجام رسیده است. در روزهایی که تحرکاتِ تروریستی-صهیونیستی قصد داشتند اتمسفرِ آرامِ آذربایجان را مسموم کنند، سربازان گمنام امام زمان (عج) با اشرافِ اطلاعاتیِ خود، نبرد را به «لانه‌های تهدید» بردند.

ضرباتِ سنگینِ اخیر در تبریز و میانه، جاده را از «ناامنی» روفته است تا حالا یک «مادر» بتواند با صلابتِ قدم‌هایش، از میانِ جمعیت بگذرد و با فرزندانِ مدافعش دیدار کند.

زنی که با قدم‌هایش «غیرت» می‌سرود

در میانه‌ی این دیوارِ پولادین، حضورِ زنی با چادر مشکی، تمامِ هندسه‌ی چهارراه را تغییر می‌دهد. او مادرِ شهید «حسین اوجاقی» است؛ کسی که شناسنامه‌ی امنیتِ این شهر را با خونِ فرزندش امضا کرده است. او نه برای گلایه، که برای یک «مادریِ تمام‌عیار» به میدان آمده بود.

وقتی شاخه‌های رُزِ قرمز از دستانِ استوارِ او به مأموران منتقل می‌شد، گویی هر گُل، سهمی از قدردانیِ لایه‌های پنهانِ امنیت را در خود داشت. او با هر لبخند، سهمِ آن دیده‌بانِ بی‌نشانی را که در عمقِ گمنامی اجازه نداد نقشه‌های شوم به نزدیکیِ چادرِ مادرانِ این دیار برسد، ادا می‌کرد. در کنار او، مسئولان انتظامی و اهالیِ رسانه شاهدِ لحظه‌ای بودند که در آن، «اقتدار» در برابر «ایثار» سر فرود آورد.

سرهنگ محمد بزرگی، فرمانده یگانِ امداد تبریز، در برابرِ این مادر سر خم کرد تا نشان دهد تکیه‌گاهِ امنیتِ شهر، ریشه در تواضعِ مقابلِ مردم دارد. او با کلماتی که بویِ سوگند می‌داد، بر ماندن در این مسیر تأکید کرد:

این جملات، پژواکِ همان عهدی است که در سنگرهای بی‌نام‌ونشانِ اطلاعات بسته شده؛ عهدی برای اینکه تبریز، همچنان نگینِ امنیتِ شمال‌غرب باقی بماند.

مادر شهید اوجاقی چهارراه شهناز را ترک می‌کند، اما عطرِ رُزها رویِ جلیقه‌های ضدگلوله باقی می‌ماند تا یادآورِ یک حقیقتِ بزرگ باشد: امنیتِ امروزِ ما، یک اتفاقِ ساده نیست.

این آرامش، محصولِ مشترکِ بیداریِ کسانی است که ترجیح دادند «دیده نشوند» تا «زندگی» با تمامِ شکوهش در جریان باشد؛ از آن سربازِ گمنامی که در سکوت رصد می‌کند تا این مأموری که در آفتابِ میدان، سینه‌اش را سپرِ مردم کرده است.

گزارش: لیلا جلیلی

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.