تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲۷ اسفند ۱۴۰۴ - ۷:۲۹
25 بازدید
کد خبر : 24910

وقتی پرده ها خون می بارند؛ 

مرثیه‌ صحنه‌های خاموش؛ در میانه‌ طوفان جنگ

مرثیه‌ صحنه‌های خاموش؛ در میانه‌ طوفان جنگ
در سایه‌ جنگ و در آخرین‌ ماه سال خورشید تماشاخانه‌ها در تبریز و سراسر ایران، پشت ابرهای سیاه و غلیظ جنگ پنهان شد. 

به گزارش پایگاه خبری تابان خبر،سایه‌ای سنگین بر سر همه سایده است، اما این سایه بر پیکره‌ی هنرمندان صحنه، نه تنها یک بحران، که یک «مرگ تدریجی» است.

 

در حالی که جهان در تکاپوی بقا و عبور از طوفان‌های سیاسی است، در گوشه‌ تاریک این بحران، هنرمندان تئاتر و نمایش، با جریانی مواجه‌اند که هنر را نه با بی‌تفاوتی، بلکه با «بی‌رحمی فقر» به قتل می‌رساند.

 

تماشاخانه‌های تبریز، که روزگاری با صدای قهقهه‌ها و اشک‌های نمادین مخاطبان، نفس می‌کشیدند، اکنون در سکوتی مرگبار غرق شده‌اند؛ سکوتی که بوی خاک و باروت می‌دهد و از میان درهای بسته، صدای ناله‌ نان‌آوری را می‌شنود که دیگر حرفی برای گفتن ندارد.

 

هنرمند صحنه، که روزگاری با یک اشاره، قلب‌ها را به لرزه می‌انداخت و با یک ایما، جهان را در برابر خود مهار می‌کرد، امروز در برابر طوفان بی‌رحم اقتصاد و جنگ، دست‌هایش می‌لرزد.

 

اما این لرزش، دیگر از هیجان نمایش نیست؛ این لرزش، از سرمای بی‌پولی است که تا مغز استخوان روحشان رخنه کرده است.

 

بازیگری که زمانی در نقش پادشاهان و اسطوره‌ها می‌درخشید، اکنون در پشت نقاب‌های فرسوده‌اش، با چشمانی خسته، به بشقاب خالی و فاکتورهای پرداخت‌نشده‌ اجاره‌خانه خیره می‌شود.

 

بحران جنگ، تنها مرزها را جابجا نکرده و تنها اقتصاد را در هم نکوبیده است؛ این بحران، رویای هنرمندان را نیز به خاکستر تبدیل کرده است.

 

وقتی نان‌آور اصلی یک خانواده، هنرمندی است که زندگی‌اش از «نفس تماشاگر» و «صدای دست‌زدن‌ها» تامین می‌شد، با قطع شدن جریان نمایش، در واقع با قطع شدن رگ حیاتی زندگی‌اش روبرو شده است.

 

در سالن های نمایش صحنه ای تبریز، هنرمندان صحنه دیگر به دنبال متنی جدید برای اجرا نیستند؛ آن‌ها به دنبال راهی برای بقا می‌گردند.

 

آن‌ها که پیش‌تر با کلمات، جهان را معنا می‌کردند، اکنون در میانه‌ این بن‌بست، خود به کلماتی بی‌معنا تبدیل شده‌اند که توان فریاد کردن ندارند.

 

فقر، در این روزها، مثل یک کارگردان بی‌رحم، نقش‌های جدیدی را به آن‌ها تحمیل کرده است، نقش نالیدنی که نباید شنیده شود و نقش گدایی که باید در سکوت انجام شود.

 

اگر تماشاخانه‌ها برای همیشه خاموش شوند، آنچه در آینده خواهیم داشت، جهانی است که در آن، حتی ناله‌ دردناک یک هنرمند نیز، در میان هیاهوی جنگ، گم خواهد شد.

 

پرده‌ها پایین آمده‌اند، اما نه برای پایان یک نمایش؛ بلکه برای آغاز عزای بی‌پایان هنری که در سایه‌ جنگ، به تلی از خاک و فراموشی بدل شده است.

 

یادداشت از زهرا ناصران

برچسب ها : ، ،

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.