تاریخ انتشار : یکشنبه 18 مرداد 1405 - 17:11
1528 بازدید
کد خبر : 25086

احد دیگر به خانه برنگشت؛ داغش به میناب رسید

احد دیگر به خانه برنگشت؛ داغش به میناب رسید
سحری احد نیمه‌تمام ماند و او دیگر به خانه بازنگشت، سعیده داغ همسرش را از قراملک تا میناب برد تا کنار مادران شهدای دانش‌آموز، از نیمکت‌های خالی و داغی مشترک بگوید.

به گزارش پایگاه خبری تابان خبر، همسر شهید احد بهره‌ور، از شهدای جنگ رمضان، از شش سال زندگی مشترک با همسرش می‌گوید، شش سالی که با یک ازدواج ساده و عاشقانه آغاز شد، با روزهای شیرین زندگی مشترک ادامه یافت و در شب‌های پرالتهاب قراملک، رنگ دیگری گرفت، تا جایی که یک روز سعیده زارع ماند و کودکی دو سال و نیمه، یک قاب عکس و خاطرات مردی که دیگر به خانه بازنگشت.
سعیده زارع می‌گوید: حدود شش سال از آغاز زندگی مشترکمان می‌گذشت و حاصل این زندگی، پسری دو سال و نیمه به نام امیرحسین بود؛ پسری که اکنون باید بزرگ شدنش را بدون پدر تماشا کنم.


او ادامه می‌دهد: احد عاشق نام حسین بود و من پیشنهاد کردم اسم فرزندمان را امیرحسین بگذاریم و او هم با علاقه پذیرفت؛ اما اکنون که به گذشته نگاه می‌کنم، دلم می‌گیرد که امیرحسین باید بدون آغوش پدر بزرگ شود و من باید هم مادرش باشم و هم جای خالی پدر را برایش روایت کنم.
همسر شهید بهره‌ور با بغض می‌افزاید: گاهی به امیرحسین نگاه می‌کنم و با خودم می‌گویم کاش احد بود و بزرگ شدن پسرش را می‌دید، کاش می‌دید پسری که این‌قدر دوستش داشت، حالا چگونه قد می‌کشد و جای خالی او را در خانه با یک قاب عکس پر می‌کند.
زارع درباره نحوه آشنایی با همسرش می‌گوید: آشنایی ما سنتی و از طریق معرف بود. شناخت قبلی از یکدیگر نداشتیم، اما ایمان و مؤمن بودن احد باعث شد با اطمینان این مسیر را آغاز کنم و به او اعتماد کنم.
او ادامه می‌دهد: یک سال نامزد بودیم و بعد با مراسمی ساده و مختصر زندگی مشترکمان را شروع کردیم، زندگی‌مان از نظر ظاهری ساده بود، اما برای من پر از آرامش، محبت و شیرینی بود؛ از همان زندگی‌هایی که شاید آدم تا وقتی در کنارشان است، قدر لحظه‌هایشان را نداند.


همسر شهید اقتدار با اشاره به علاقه همسرش به مسجد و هیات می‌گوید: احد اهل هیات و مسجد بود و من هم به واسطه او با هیات و مسجد انس گرفتم، بسیاری از خاطرات شیرین زندگی‌مان با همین فضاها گره خورده است و اکنون هر بار به آن روزها فکر می‌کنم، هم لبخند می‌زنم و هم دلم می‌گیرد.
زارع می‌افزاید: زندگی شیرینی داشتیم تا اینکه جنگ رمضان آغاز شد، احد از همان روزهای نخست احساس مسئولیت کرد و می‌گفت اگر قرار است برای وطن کاری انجام دهیم، باید پای کار باشیم. من هم اکنون با تمام وجود می‌گویم اگر لازم باشد، برای دفاع از وطن از جانم می‌گذرم.


او بیان می کند: احد در جنگ رمضان بسیجی فعال بود و در محله قراملک شبانه‌روز گشت می‌زد، شرایط به‌گونه‌ای شده بود که دیگر مثل گذشته او را در خانه نمی‌دیدیم، بعد از شهادت رهبرمان، حضورش در محله بیشتر شد و گاهی تنها برای سحری به خانه می‌آمد.
همسر شهید اقتدار بهره ور با بغض می‌گوید: آن روزها فقط چند دقیقه کنار هم بودیم. احد برای سحری می‌آمد و دوباره می‌رفت، اما یک جمله داشت که امروز برای من از هر روضه‌ای سنگین‌تر است، او می‌گفت که دوست ندارم تنها سحری بخوری.
زارع خاطرنشان می کند: آن روزها شاید نمی‌فهمیدم این جمله قرار است یک روز برایم به یکی از تلخ‌ترین خاطرات زندگی تبدیل شود، آن زمان فقط خوشحال بودم که حتی برای چند دقیقه به خانه می‌آید، اما اکنون دلم برای همان چند دقیقه، برای همان سفره و برای صدای خودش تنگ شده است.
او می‌افزاید: قراملک و کارخانه‌های اطراف آن روزها هدف حملات رژیم صهیونیستی قرار می‌گرفت، احد و دوستانش علاوه بر دفاع از مردم، به دنبال افرادی بودند که اطلاعات محله و کارخانه‌ها را در اختیار دشمن قرار می‌دادند و چندین نفر را شناسایی و دستگیر کرده بودند.
همسر شهید بهره‌ور با صدایی آمیخته به اندوه می‌گوید: متاسفانه اطرافیان همان افراد، جای احد و دوستانش را به دشمن اطلاع دادند و دشمن هم شبانه آنها را هدف قرار داد.
زارع ادامه می‌دهد: آن شب برای همیشه همه‌چیز را در زندگی من تغییر داد، دیگر احد به خانه برنگشت و من ماندم و امیرحسین و هزاران خاطره از مردی که تا آخرین لحظه پای اعتقاد و مسئولیتش ایستاد.
او تصریح می‌کند: در قراملک ۱۳ نفر به شهادت رسیدند که همه بسیجی بودند و در میان آنها دو فرمانده و یک سرهنگ نیز حضور داشتند، هرکدام از این شهدا خانواده‌ای داشتند که با رفتن آنها داغدار شدند و خانه‌ای که بعد از آن شب، دیگر مثل قبل نشد.
همسر شهید اقتدار بهره ور با اشاره به شغل همسر شهیدش می‌گوید: احد کارمند دانشگاه صنعتی سهند بود، اما وقتی دانشگاه‌ها به دلیل جنگ تعطیل شدند، تصمیم گرفت برای دفاع از محله و مردم وارد میدان شود، او بسیار فعال بود و متأسفانه دشمن جای آنها را پیدا کرد و محل حضورشان را در اختیار رژیم صهیونیستی قرار داد.

زارع با بغض ادامه می‌دهد: دشمن شبانه آمد و آنها را به شهادت رساند، اما نمی‌دانست که با شهادت یک مرد، فقط یک خانه داغدار نمی‌شود، پشت هر شهید، یک خانواده، یک همسر، یک مادر و یک کودک می‌ماند، اما در کنار آن، هزاران دل برای دفاع از وطن بیدار می‌شوند.


او بیان می کند: اکنون من با یک کودک دو سال و نیمه مانده‌ام، کودکی که باید در نبود پدرش بزرگ شود، شاید امیرحسین هنوز معنای نبودن پدر را کامل نفهمد، اما من باید روزی برایش توضیح بدهم که پدرش چرا رفت و چرا دیگر برنگشت.
همسر شهید اقتدار بهره ور با بغض می‌افزاید: همیشه به این فکر می‌کنم که احد چقدر دوست داشت امیرحسین را ببیند که بزرگ می‌شود، دلم می‌خواست خودش دست پسرش را بگیرد، با او بازی کند، اولین موفقیت‌هایش را ببیند و کنارش باشد، اما حالا من باید تمام این خاطرات را برای امیرحسین تعریف کنم.
زارع تاکید می‌کند: به امیرحسین خواهم گفت پدرت رفت تا ایران بماند، شاید هنوز کوچک باشد، اما روزی که بزرگ شود، می‌خواهم بداند پدرش برای چه رفت و چرا حاضر شد جانش را برای مردم و وطنش فدا کند.
او با اشاره به سفر خود با کاروان «از آذربایجان تا خلیج فارس» می‌گوید: هدفم از حضور در این کاروان، زیارت حرم حضرت معصومه (س) و سپس دیدار با مادران شهدای دانش‌آموز میناب بود، دلم می‌خواست کنار مادرانی باشم که درد از دست دادن فرزند را تجربه کرده‌اند و به آنها بگویم که در این غم تنها نیستند.
همسر شهید بهره‌وری ادامه می‌دهد: وقتی به مادران شهدای دانش‌آموز میناب فکر می‌کنم، واقعاً نمی‌دانم چه کلمه‌ای می‌تواند تسلی‌بخش آنها باشد، من خودم هم داغدارم و می‌دانم جای خالی یک عزیز یعنی چه، اما داغ فرزند برای یک مادر، چیزی فراتر از تمام واژه‌هاست.
زارع با بغض می‌گوید: هرچقدر بخواهیم با مادران شهدای دانش‌آموز میناب همدردی کنیم، هرگز نمی‌توانیم جای آنها باشیم، غم از دست دادن فرزند بسیار بزرگ است و هیچ واژه‌ای نمی‌تواند اندازه این داغ را بیان کند.
او می‌افزاید: از خداوند بزرگ می‌خواهم صبر عظیمی به خانواده‌های شهدای دانش‌آموز میناب عطا کند، چراکه هیچ مادری نباید داغ فرزندش را تجربه کند، هیچ مادری نباید مجبور شود با قاب عکس فرزندش زندگی کند و هر روز جای خالی او را ببیند.
همسر شهید بهره‌ور تاکید می‌کند: پیام ما به خانواده‌های شهدای دانش‌آموز میناب این است که ما را در غم خود شریک بدانند، ما از آذربایجان آمده‌ایم تا بگوییم داغ شما فقط داغ میناب نیست، داغ تمام ایران است. وقتی فرزندان این سرزمین شهید می‌شوند، همه مردم ایران داغدار می‌شوند.
زارع با اشاره به شهادت احد و شهدای قراملک بیان می کند: من خودم همسر شهید هستم و می‌دانم این داغ یعنی چه، اما باور دارم خون شهدا بی‌ثمر نمی‌ماند. خون آنها برای دفاع از ایران و مردم این سرزمین ریخته شده است و ما باید ادامه‌دهنده راهشان باشیم.
او با لحنی آمیخته به بغض می‌گوید: ما تلاش خواهیم کرد انتقام خون فرزندان بی‌گناه این سرزمین را از دشمن بگیریم، خون شهیدان قراملک و خون دانش‌آموزان مظلوم میناب در سکوت گم نخواهد شد، این خون‌ها روایت ایستادگی ملتی است که برای ایران تا پای جان ایستاده است.
همسر شهید اقتدار بهره ور می‌گوید: شاید اکنون سهم من از زندگی، یک کودک، یک قاب عکس و خاطرات مردی باشد که دوستش داشتم، اما نمی‌خواهم این داغ فقط به یک غم شخصی تبدیل شود. می‌خواهم امیرحسین روزی بداند پدرش رفت تا ایران بماند، رفت تا ما بمانیم.
زارع در پایان می‌افزاید: هنوز هم وقتی سحر می‌شود، آن جمله احد در ذهنم زنده می‌شود، همان جمله‌ای که آن روزها ساده بود و اکنون تمام دلتنگی من را در خودش دارد دوست ندارم تنها سحری بخوری.
اما حالا سحری‌ها تنهاست، من مانده‌ام و امیرحسین، و جای خالی مردی که یک شب برای دفاع از مردم رفت و دیگر به خانه برنگشت.
مصاحبه از: زهرا ناصران

برچسب ها : ، ، ،

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.