افسانه خودکارِ هويدا؛ دروغِ کوچک، فريبِ بزرگ

افسانه خودکارِ هويدا؛ دروغِ کوچک، فريبِ بزرگ

افسانه خودکارِ گران‌نشده از آن روايت‌هايي است که بيش از آنکه تاريخي باشد، کارکرد سياسي دارد. قصه ساده است: گفته مي‌شود نخست‌وزير وقت در دادگاه گفته هنر مديريتش اين بوده که قيمت خودکار بيک در تمام دوران مسئوليتش ثابت مانده. جمله‌اي کوتاه، بامزه و به‌ظاهر قانع‌کننده؛ و درست به همين دليل، ماندگار در حافظه عمومي.

پهلوي زير ذره بين تاريخ

پهلوي زير ذره بين تاريخ

دوران طلايي تا روايت سرکوب؛ چرا تصوير دوره پهلوي در ذهن و رسانه امروز اين‌قدر دوقطبي است؟ آيا با تاريخ طرفيم يا با خاطره و نوستالژي . مفهوم «سفيدشويي تاريخي» و نسبت آن با بازنمايي دوره پهلوي، موضوع گفت‌وگوي ما با دکتر رسول پورزماني، پژوهشگر تاريخ بعد از اسلام و فعال حوزه تاريخ مطبوعات است. آنچه در ادامه مي‌آيد، مشروح اين گفت‌وگوي تحليلي است.

22 بهمن تبلور استکبارستیزی و استقلال‌خواهی مردم ایران است

22 بهمن تبلور استکبارستیزی و استقلال‌خواهی مردم ایران است

مدیرکل تبلیغات اسلامی آذربایجان شرقی گفت: مردم همیشه بصیر و غیور استان نیز همانند همه ملت ایران 22 بهمن امسال با دستان به هم پیوسته و قلوب سرشار از عشق به ایران و اسلام، فریاد "استکبارستیزی" و "استقلال‌خواهی" را در گوش جهانیان طنین انداز خواهند کرد.

آب آبروی پهلوی را برد

آب آبروی پهلوی را برد

همین چند شیر آب که بین چهار تا شش تا بیشتر نمی شد برای استفاده انبوه مردمی بود که باید ساعت ها نوبت می ایستادند تا ظرف و رخت هایشان را شسته و ظرفی آب برای استفاده در منزل ببرند.

آه مردم دامن پهلوی را گرفت

آه مردم دامن پهلوی را گرفت

ننه با آهی که از نهادش برمی خاست می گفت وقتی مریض می شدند باید خودشان را با جیپی که یکی از اهالی روستا داشت یا با الاغ به قره چمن می رساندند تا دکتر معاینه کند آن هم دکتری سیه چرده هندی که زبان روستایی ها را نمی فهمید و چند حبه دارو داخل پاکتی می ریخت و دست آدم می داد.

از مرکب تا کربلا/ خطی برای عاشورا
قلمی که مصیبت اهل بیت (ع) را می‌نویسد؛

از مرکب تا کربلا/ خطی برای عاشورا

هنرمند تبریزی سفری از مرکب بر کاغذ تا خاک پاک کربلا، جایی که هر خط، یادآور عشق، ایثار و ایمان است. 

زنده‌نام تبريز: عليرضا زرين‌دست، ثبت زندگي با نور و تصوير

زنده‌نام تبريز: عليرضا زرين‌دست، ثبت زندگي با نور و تصوير

نوجوان 15 ساله در اتاقي پر از نور صبحگاهي نشسته ، برادر بزرگش قلم‌مو را روي بوم مي‌کشد و رنگ‌ها روي بوم زنده مي‌شوند. سايه‌ها روي ديوار حرکت مي‌کنند و نور از پنجره به آرامي روي زمين مي‌تابد. اين فضاي کوچک و صميمي، کلاس درس عليرضا زرين‌دست بود؛ جايي که بدون هيچ کتاب يا آموزش رسمي، با تماشاي حرکت قلم و بازي نور، اصول ترکيب‌بندي و نورپردازي را ياد گرفت.

نوری که ۴۰ هزار چشم را روشن کرد
جراحی بدون مرز از انسان تا اسب و اردک؛

نوری که ۴۰ هزار چشم را روشن کرد

دستان بهنام غفارزاده تاریکی را می‌شکنند، از انسان تا اسب و اردک، نگاه‌ها دوباره نور گرفتند و هر چشم بازگشته، داستانی تازه از زندگی است.